دبی شهر بی هویت

یک سفر رفته بودم دبی برای نمایشگاه جیتکس و بعد از اون گردش و تفریح.

خیلی به زندگی در اونجا فکر کردم .
در بعضی از پارامترها ، دبی همونی بود که من میخواستم : هیچکس کاری به کار کسی نداشت . توی خیابون کسی مزاحمت ایجاد نمیکرد (حتی در محله های فقیر نشین) . من هرطوری که خودم دوست داشتم بودم . تا زمانی که کسی آزادی شخص دیگه ای رو محدود نکنه آزاد هستش . بدون هرج و مرج . منظم و سیستماتیک و به نظر من دموکراسی به معنای واقعی .

عربها پیشرفت زیادی کردند و حقیقتا هم بهشون حسادت کردم و هم به حال خودمون غصه خوردم . اونها هیچ چیزی از خودشون نداشتند . خیلی چیزها از تمدن دیگه مثل پارسی گرفته شده .

هتلهای مجلل که به سبک کاخهای پارسی ساخته شده . حتی جایی دیدم که کتابهای خطی قدیمی ما رو در یک عتیقه فروشی میفروختند . کتاب بدون شیرازه بود و هر صفحه اون رو حدود 500 درهم میفروخت . انقدر عصبانی بودم که کم مونده بود گریه ام بگیره !

اما در بعضی پارامترها دبی رو دوست نداشتم : همه چیز مصنوعی بود . خیابانها تازه بودند و مصنوعی و بی هویت . اصلا معلوم نیست این مملکت متعلق به چه تمدنیه . فرهنگ در اون معنی نداره . در اون برجهایی ساخته میشه که بویی از فرهنگ شرقی نبرده . اونها معتقدند که دارند تاریخ میسازند . ولی به نظر من به این فکر نمیکنند که چه به سر فرهنگ خودشون میاد .

زبان رسمی عربیه ولی من اصلا احساس نکردم که اونجا شهری در یک کشور عرب زبان هستش . فکر کنم تعداد هندیهای دبی از بقیه ملیتها بیشتر باشه . البته گفته میشه که پاکستانی ها و بنگلادشیها هم به خاطر شباهتشون به هندیها از دید مردم هندی محسوب میشن . در بعضی محلات ، احساس میکنی در کلکته هستی !!!
خوب دبی شهر آرمانی نبود !! اختلاف طبقاتی در اونجا هم وجود داشت و صد البته با شدت کمتری نسبت به تهران . علافی و یللی تلللی در اونجا وجود نداره و همه مثل بچه آدم کار میکنند .

با افراد زیادی صحبت کردم که در اونجا کار میکردند . اغلبشون احساس غربت نمیکردند و زندگی در اونجا رو دوست داشتند.
بیشتر از کار زیاد و نداشتن فرصت کافی برای تفریح و استراحت در طول هفته شاکی بودند . بیشتر اونهایی که مجردی و برای کار به دبی اومده بودند احساس تنهایی میکردند . خیلی دیدم افرادی رو که به دنبال یک رفیق و همراه برای تفریح و گذروندن آخر هفته میگردند.
خوشبختانه و تا جایی که من درطول دو هفته فهمیدم ، ایرانیها در دبی وجهه بسیار خوبی دارند و بسیار مورد احترام بومی ها هستند و خوب همه میدونند که سرمایه زیادی از طرف ایرانیها به دبی وارد شده . یک چیزی که به شدت من رو متعجب کرد (اصلا انتظار نداشتم) این بود که هروقت من با یک عرب (از کشور های مختلف عربی) صحبت میکردم و می گفتم که ایرانی هستم ، خیلی گرم برخورد میکردند و جالب این بود که اغلب میگفتند که ملل عرب ، ایرانیها رو دوست دارند و کلی از فهم و شعور و خصوصا هوش ایرانیها ، تعریف و تمجید میکردند. روز های اول من خودم رو در موضع دفاعی قرار داده بودم و فکر میکردم و شنیده بودم که عربها علاقه ای به عجم ها (به قول خودشون) ندارند . این سه حالت میتونه داشته باشه :
1) من اشتباه میکردم 2) عربها به اشتباهات خودشون پی بردند و تصمیم گرفتند با ما دوست باشند !! 3) عربها آدمهای چاپلوسی هستند :) .

خوب این از دبی !!!

  
نویسنده : borninazar ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :