میخواستم در سوگ آزادی بنویسم ...

قلم ضعیف من ناتوانه از اینکه بگه بر من چه میگذره این روزها. چه اهمیتی داره که من بتونم مطلبی زیبا در سوگ آزادی بنویسم ؟مطلب من در بین هزاران (میلبونها؟) گم میشه.  آیا هیچ ایرانی وجدان بیداری هست که این روزها گریه نکرده باشه؟

  
نویسنده : borninazar ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :


روح من الان توی تهرانه!

من الان دارم توی خیابون اصلی شهرک اکباتان رانندگی میکنم و به سختی از کنار ماشینهایی که توی شلوغی شب عید ، دوبله پارک کردند، میگذرم.
چند تا از خریدهام مونده برای روز و لحظه آخر. نگرانم که نکنه نرسم خریدهام رو تموم کنم. اگه نرسم برای کنار هفت‌سین، محبوب شب بخرم خیلی بد میشه. همه نوروز یک طرف و بوی محبوب شب که شب عید (درست شب قبل از عید) می‌پیچه توی خونه یک طرف.
روح من الان با محبوب شبه. توی خونه، هفت سین‌ ِ چیده شده، با مامان و بابا.

  
نویسنده : borninazar ; ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :


باغ ملی

 

توی تمام تهران اینجا رو بیشتر از همه دوست دارم.
اگه روزی ده بار هم از این محوطه رد بشم بازم سیر نمی‌شم .

http://www.flickr.com/photos/imadmiral/2765317589/

 اینجا معروفه به باغ ملی . البته الان اسم دیگه‌ای براش گذاشته شده که دقیقا یادم نیست چیه . خیابان ملل  یا چیزی شبیه به این . موزه‌ی ایران باستان ، کتابخانه‌ی ملی و وزارت امور خارجه هم در همین محوطه واقع شده .
در ابتدی این محوطه یک دروازه ای وجود داره که بهش میگن سردر باغ ملی (عکس اول). قبلا اینجا ظاهرا یک خیابان بوده و ماشین ها درست از زیر این دروازه رد می‌شدند* . بعدها عبور ماشین ممنوع شده و پله گذاشتند و به این شکل در آمده .

اگه تهرانی هستید و نرفتید این شاهکار رو ببینید ، خجالت بکشید! :دی
 همین صبح برید سوار مترو بشید و ایستگاه توپخانه پیاده بشید و یک کم که به سمت میدون حسن آباد (این میدون هم برای خودش عالمی داره) میرید ، باغ ملی رو میبینید. تازه وقتی وارد محوطه میشید میفهمید چه بهشتیه اینجا . وسط شلوغی شهر و صدای ماشین و موتور سیکلت و ... انگار واقعا در ِ بهشت برای آدم باز میشه . واقعا تا نرید نبینید باور نمیکنید!


*یک صحنه کوتاه در فیلم "مادر" ساخته‌ی علی حاتمی نشون میده که به چه شکل بوده.

پ.ن : عکس اول از ویکی پدیای فارسی و عکس دوم از فلیکر گرفته شده .

  
نویسنده : borninazar ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٧
تگ ها :


اتفاق !

خبر جدید نیست : وخامت حال بانوی قایقران ایرانی ، جدی گرفته نشد و بعد از پنج یا شش ساعت ... !
و پاسخ نایب رئیس فدراسیون : اتفاقی است که افتاده ! ... دیه ایشان حدود 20 میلیون تومان است !

بله مهم نیست حالا اتفاقیه که افتاده . دیه اش رو تمام و کمال میدهند ! از این به بعد مسئولان زحمت کش (عمرشان دراز باد) ،  سعی میکنند بیشتر حواسشون رو جمع کنند . حالا خدا رو شکر طوری هم نشده یه زن بوده دیگه . اصلا بی خودی برای چی شلوغش میکنید ؟ به خیر گذشت !

  
نویسنده : borninazar ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ ها :


شهروند نمونه!

 

 

 

یکی از هیجانات تازه زندگی من عبور از محدوده طرح و ترافیکه البته دور از چشم افسران راهنمایی و رانندگی. خداییش چاره دیگه ای ندارم . اگر این کار رو نکنم باید کلی بار و بندیل رو با خودم کول کنم . علاوه بر اینا محیط کارم یجوریه که اگه کوله پشتی داشته باشم خیلی ناجور به نظر میاد و ممکنه یه عده بیان و از اون لباس برعکسها تنم کنن و ببرنم تیمارستانی جایی .
حالا بگذریم از اینا . قصدم این بود که مراحل کار رو توضیح بدم . البته ابن مراحل به درد آدمهایی مثل من میخوره که توی هفت تا آسمون یه دونه ستاره هم ندارن و وسعشون هم به خریدن آرم طرح و ترافیک نمیرسه .

مرحله اول اینه که عزممون رو جزم کنیم که میخواهیم نافرمانی مدنی کنیم و  با خدا صحبت میکنیم یعنی راز و نیاز میکنیم و طلب مغفرت .
مرحله دوم : چند روز قبل از روز موعود ، اون مسیر رو با تاکسی و با اتوبوس و ... طی میکنیم و محل فیزیکی (x,y) افسران را به خاطر میسپاریم . همینطور کلیه فرعی ها که ممکنه به دردمون بخوره و جهت اونها رو (یکطرفه ، دو طرفه یا ورود ممنوع) .
مرحله سوم وقت عمله . به محض ورود به محدوده طرح ، خونسردی خودمون رو حفط میکنیم . معمولا (تجربه نشون داده که همون ابتدای محدوده طرح ، افسر نمی ایسته :دی ) . سپس (!) با توجه به اطلاعاتی که روزهای قبل آماده کردیم و باتوجه به محل حضور افسران خیابان های فرعی رو برای عبور انتخاب می کنیم .  برای عبور از این مرحله اگر درس مقدمات برنامه نویسی و الگوریتم رو گذرونده باشیم خیلی بهمون کمک میکنه .
مرحله چهارم :  این مرحله ، مرتبط با مرحله دوم و سومه . علاوه بر تمرکز در رانندگی باید حواسمون به دوردست هم باشه تا به موقع نسبت به افسری که سر راهمون ایستاده ، عکس العمل نشون بدیم . برای این کار باید سنسورمون به رنگ سفید و آبی و همینطور کلاه حساس باشه . به محض مشاهده افسر در مسیر قبل از رسیدن به ایشون باید تصمیممون رو بگیریم . معمولا دو کار بیشتر نمیشه انجام داد راه اول اینکه باید همونجا ترمز کنیم و در اولین جای پارک خودمون (اتومبیلمون) رو جا بدیم . حداقل اینطوری فرصت داریم فکر کنیم ببینیم چه خاکی به سرمون کنیم ! راه دوم اینکه از شانسمون یه کوچه ای ، خیابونی چیزی باشه که بپیچیم و خودمون رو نجات بدیم . 
توجه : بعضی از پلیسها برگ جریمه ندارند و کلا وظیفشون فقط منظم کردن اون خیابونه و کاری به کار قانون شکنها ندارند برای همین میتونیم از مقابلشون عبور کنید و توی دلمون یک خسته نباشید هم بهشون بگیم .

در طی این مراحل حفظ خونسردی اهمیت زیادی داره . به علاوه  قبل از شروع ، باید سعی کنیم که از نظر روانی خودمون رو برای برخورد با پلیس هم آماده کنیم چون بلاخره یک درصدراحتمال خطر وجود داره . در صورت برخورد با افسر عزت نفس رو حفظ میکنیم و از بلغور کردن هرگونه چاخان برای کاهش قیمت جریمه ، خودداری میکنیم . برگه جریمه 13000 تومانی را با تشکر دریافت میکنیم و حداقل از اینکه بقیه راه رو میتونیم -به لطف در دست داشتن آن برگه - بدون ژانگولر بازی طی کنیم ، خوشحال و راضی هستیم :دی

اف . ای . کیو :
اگر در محل تقاطع خیابان فرعی به اصلی افسر بود ، چه کار کنیم ؟

کارهای زیادی میشه کرد البته باید اول ماشین رو یه جا نگه داریم . ببینیم اون افسر همونجا ثابت می ایسته یا جابجا هم میشه . اگر جابجا میشه مثلا در یک فاصله 15 یا 20 متری قدم میزنه ، میتونیم از سرعت عمل خود استفاده کنیم و وقتی که پشت به خیابان در حال دور شدنه ، با آرامش عبور کنیم .


این مقاله (!؟) فقط جهت اطلاع رسانی میباشد .

  
نویسنده : borninazar ; ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ ها :